ببخش

ببخش
آشفته و شوریده حال، زبان به شکایت و گله باز کردم که چنین در گرانمایه ای هستم، کو قدرشناس، کو خواستار!؟
آن یار فرزانه همیشگیم، گوش کرد تا زمانی که از نفس افتادم.
گفت: گونه گونه درختان را دیده ای، هر کدام که بنگری بخشنده اند، یکی زیبایی، یکی سایه، یکی میوه، یکی چوب. گاه بر تنشان زخم از من و تو، گاه سنگی و شکستن شاخه ای برای میوه ای
آن که میوه و ثمر می دهد، هرچه پربار تر، سربه زیر تر، می بخشد، تا به جایی که میوه اش را به رایگان بر زمین می ریزد تا موری هم بهره ببرد. آن یکی قد می کشد تا چشم اندازت زیبا شود، آن یکی سایه می گستراند تا خنکایی داشته باشی، همه و همه، برایت هوا می سازند تا نفس بکشی!
ریز خندی زدم . گفتم: می بخشند تا تخمشان پراکنده شود. گیاه هستند بزرگوار، گیاه
سری تکان داد و گفت: پس؛ خودشان هم از بخشش سود می برند.
آری آنها گیاه هستند و تو انسان، آنها بی ادعا و بی منت و تو چنین آشفته
گفت: آرانی! ببخش، بی منت و چشمداشت ببخش. حتی اگر موری از آن بهره مند می شود، ببخش، ببخش تا رشد کنی
   
خرداد 1396
اسفند 1395
آبان 1395
فروردین 1394
خرداد 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1390
آذر 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
بهمن 1389
دی 1389
اردیبهشت 1389
دی 1388
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
   
سپاس بیکران به حضور دکتر علی اکبر سیف که هر دانش آموخته این حوزه از کتاب های او بی نیاز نبوده است .
   
کلیه حقوق به آرین آرانی متعلق است.